سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 35

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

دهستانى بيش از عوفى است . با صاحب اسب و زنش در اثناى داستان هنگامى كه در سياهى شب مرد همكاسه مىشود يك‌بار شوهر و بار دوم زن دست دزد را لمس مىكند و او با حيله از ايشان رفع توهم مىكند . عوفى در ترجمهء خود اين برخورد و لمس را فقط يك بار ذكر كرده است . عبارت زير را ملاحظه كنيد : تنوخى : « فأحسّ الرّجل بيدى و أنكرها و قبض عليها فقبضت على يد المرأة بيدى الاخرى فقالت له المرأة « مالك و يدى » فظنّ أنّه قابض على يد المرأة فخلى يدى فخلّيت يد المرأة و أكلنا ثمّ أنكرت المرأة يدى فقبضت عليها فقبضت على يد الرّجل . فقال لها « مالك » فخلّت عن يدى و خلّيت عن يده . » ترجمهء عوفى : « ناگاه دست من بر دست آن مرد آمد و مرد دست من محكم بگرفت من دست زن او بگرفتم او شوهر را گفت دست من چرا گرفتى ؟ گفت پنداشتم مگر بيگانه است » . ترجمهء دهستانى : « ناگهان مرد حس كرد و حركت مرا يافت دستم را در كاسه بگرفت . من در حال دست زن بگرفتم . زن گمان برد كه شوهرش دست او را گرفته . گفت : دست مرا چرا گرفتى ؟ شوهر پنداشت كه دست زنش گرفته است رها داد من نيز دست زن را رها كردم ، و همچنان بر خوردن مواظبت نمودم . چون ساعتى برآمد دستم به دست زن بازخورد . او در شك افتاد و دست مرا بگرفت من در حال دست مرد را بگرفتم . مرد گفت دست مرا چرا مىگيرى ؟ زن دست از من بازداشت من نيز دست مرد را رها كردم . » و باز آنجا كه ربايندهء اسب با پريدن از وادى عميقى از خطر دستگير شدن ايمن مىشود تنوخى گويد : « حتّى و افينا الى نهر جّرار فصحت بالفرس فوثبتها و صاح الفارس بفرسه فلم يثب « 1 » فلمّا رأيت عجزها عن العبور نزلت عن

--> ( 1 ) - در نسخه فلم يشب . به قياس تصحيح شد .